به گزارش گیل و دیلم ، دکتر مسعود نیلی اقتصاددان به روزنامه اعتماد گفت:
*مردم به سیاستهای اقتصادی واکنش نشان میدهند. اگر سیاست ما در زمینه انرژی به گونهای بوده که مصرف بیشتر را ترویج میکرده، نتیجهاش این شده که مردم انرژی بیشتر مصرف کردهاند. الان به طور کاملا نگرانکنندهای حجم مصرف گوشت، لبنیات و انواع مواد غذایی ضروری که مردم باید دریافت کنند، کاهش پیدا کرده است. چرا اینجا، مردم زیاد مصرف نمیکنند؟ به خاطر اینکه قیمت این کالاها خیلی زیاد افزایش پیدا کرده است. با میزان قدرت خرید مردم، کالایی مثل گوشت را به میزان خیلی محدودی طبقه متوسط و پایین میتوانند خریداری کنند.
* اصلاح اقتصادی یک چیز اداری یا مکانیکی نیست، بلکه یک تغییر رفتار بنیادی در سیستم تصمیمگیری است.
* اینکه آیا آمادگی اصلاح اقتصادی وجود دارد یا ندارد، چند شرط دارد؛ شرط اولش این است که خود تصمیمگیرنده به این جمعبندی رسیده باشد که مثلا در مورد آب، بنزین، برق یا گاز به این نتیجه رسیده باشد که آن مسیری را که در گذشته مثلا در زمینه آب اعمال کرده، اشتباه بوده است.بنابراین مقدمه اصلاح اقتصادی شناخت اشتباه یا اشتباهاتی است که در مورد هر کدام از این موضوعات وجود دارد، ما باید بگوییم اینجا اشتباه کردیم. این هم لازم نیست بگوییم که این دولت اشتباه کرده یا یک دولت دیگر اشتباه کرده. ما یک اشتباه سیستماتیک و مستمر داشتیم. لازم نیست، دولت بگوید سهم من در این اشتباهات چقدر است. اما لازم است در مورد این اشتباهات یک آسیبشناسی انجام بدهد.
* در قدم اول باید رسما خود سیستم تصمیمگیری کشور، ریشه این مشکلات را به جامعه اعلام کند. سیستم تصمیمگیری باید به مردم اعلام کند؛ من به عنوان متولی سیاستگذاری مثلا در حوزه آب، گزارش رسمی دراختیار شما قرار میدهم؛ گزارشی دقیق که نشان میدهد، چه عواملی و چه سیاستهایی ما را به اینجا رسانده است. جایی که گذرانِ روزمره زندگیمان هم دچار مشکل شده است. بنابراین یا باید این سیاستها را تغییر دهیم یا منتظر بارش از آسمان باشیم. چرا رویکرد سیاستگذار بدین شکل مهم است؟ چون اگر اصلاحی بخواهد صورت بگیرد، باید گام اولش شناسایی آن عواملی باشد که این وضعیت را به وجود آورده است.
* البته این موضوع خیلی ساده نیست. در همین مقطع ممکن است، خیلی اختلافنظر پیش بیاید؛ فقط بر سر این موضوع که چه شد به این وضعیت دچار شدیم. چه شد؛ کشوری که رتبه دوم گاز را در دنیا دارد؛ در تامین گاز مورد نیاز شهروندان خودش دچار استیصال شده است. ما اینجا صادرات را فاکتور گرفتیم. این خیلی موضوع مهمی است. یعنی شما کشوری در دنیا ندارید که اینقدر منابع داشته باشد و همزمان با وجود آن منابع دچار بحران تامین باشد. این خیلیخیلی مهم است.
*ما همین مشکل را در مورد نفت هم داریم. ما در نفت رتبه چهارم دنیا هستیم، در گاز رتبه دوم. الان در تامین انرژی موردنیاز کشور با بحران مواجه هستیم. وقتی یک تحلیل رسمی درباره این موضوعات ارایه شود، البته اگر آن تحلیل رسمی، علمی، درست و بیطرفانه هم باشد، مثلا سیاستگذار بیاید بگوید «ما اشتباهمان این بوده که فکر میکردیم بنزین، برق و گاز ابزار عدالت اجتماعی است. فکر میکردیم به وسیله این ابزار عدالت را برقرار میکنیم و حالا فهمیدیم که اشتباه کردیم.» در ادامه سیاستگذار باید بگوید «چگونه میخواهد این اصلاح مسیر را انجام دهد. از طریق قیمتش، چون پیشتر با قیمت علامتی دادیم که مردم زیاد مصرف کنند و اکنون نتیجهاش بحران کنونی است.» توجه کنید، این یک تحلیل است. من الان نمیدانم؛ تحلیل رسمی دولت از اینکه چرا ما با هر کدام از این مسائل مواجه شدهایم، چیست؟ اگر دولت نظر رسمی خود را ارایه کرد، قاعدتا روی اینها بحث، گفتوگو و نقد میشود. وقتی دولت نظرش را بدهد و بگوید آدرس این اشکال مثلا کمبود برق است، از دل آن راهکارها نیز در میآید.
* نظام حکمرانی ما با سه مساله خیلی جدی مواجه است که هر کدام در یکی از رئوس یک مثلث قرار گرفتهاند. یکی از این سه راس مثلث ناترازیهاست که واقعا گلوی مردم را فشار میدهد. یکی دیگر از رئوس این مثلث تنشهای بینالمللی است. یکی دیگر از مسائل هم چالشهای اجتماعی و فرهنگی است که هر چند از قبل وجود داشته اما در سال ۱۴۰۱ مسالهاش خیلی جدی شد. بعدش نیز جلوتر آمد. برآیند اینها به این صورت درآمد که یک شکاف، شکاف بزرگی، بین یک بخشهایی حداقل از جامعه و نظام حکمرانی معلوم شد که وجود دارد.
*شما باید بتوانید جامعه را متقاعد کنید که رفع ناترازی، همان اصلاحات اقتصادی است. باید بتوانید جامعه را در این کار با خودتان همراه کنید. اگر شمای سیاستگذار در یک عرصههایی با جامعه درگیر باشید و در اینجا هم بخواهید یک هزینه اضافی به جامعه تحمیل کنید، از طرفی نتوانید یک چشمانداز هم ترسیم کنید که براساس آن به مردم بگویید «من اگر این کارها را کردم، مثلا همین تورم حدودا ۵۰درصد فعلی که روند خوبی هم طی نمیکند، کاهش میدهم.» من سیاستگذار اگر نتوانم بگویم که سال بعد این موقع تورم ۴۰درصد، بعد ۳۵درصد، بعد ۳۰درصد میشود. در واقع بگویم، نمیدانم سال آینده تورم چه میشود. چطور جامعه میتواند به شما در این موضوع اعتماد کند؟ بنابراین به نظر من، نجات کشور و جامعه، در گرو این است که این سه تا مساله را بتوانیم درست حل کنیم. این زنجیره حل هم از مسائل اجتماعی به نظر من شروع میشود. ما اگر با مردممان نتوانیم مناسبات خوبی برقرار کنیم، اگر مناسبات خوب را نتوانیم با دنیا داشته باشیم، از طرفی خودمان نیز باهم درگیر باشیم، چیزی از کشور نمیماند.
* در نامهای که ما به آقای پزشکیان دادیم، یک بندش این بود که خزانه را شما یک اتاق شیشهای کنید، دقیقا جملهاش این بود، دستی که داخل میرود معلوم باشد و دستی که بیرون میآید نیز آشکار باشد. این چه مشکلی دارد که مردم بدانند چقدر پول خرج چه کاری شده است؟ این رفتارها اعتماد درست میکند. اگر اینها نباشد، آنوقت شما میگویید «من میخواهم بیایم، مثلا بنزین را چون مشکل داریم و باید وارد کنیم را افزایش دهم.» متاسفانه این الان وضعیت هواست که بچهها مدرسه بروند بیمار میشوند و اگر نروند یک مساله دیگر ایجاد میشود. در این شرایط دولت باید بتواند بگوید: من این پولی که میخواهم از بنزین جمعآوری کنم، قرار نیست دوباره خرج کارهای دیگر کنم.این خیلی فرق دارد با اینکه شما هیچ چیزی راجع به این موضوع نگویید، ولی بگویید من باید قیمت بنزین را اصلاح کنم.
* همراه کردن جامعه با اصلاحات اقتصادی خیلی تعیینکننده است. به اضافه اینکه کلا در اصلاحات اقتصادی شما باید در قبال یک چشمانداز روشنی در آینده مسوولیت قبول کنید. یعنی اینکه شما باید به جامعه به صورت «معتبر» بتوانید بگویید «مردم این مشکلات ماست، علت اینکه این مسائل به وجود آمده این چند موضوع است، راهحلش را ما جستوجو و بررسی کردیم. پاسخ حل این مشکلات هم تغییر این سیاستهاست.» سیاستگذار باید همه اینها را شفاف با جامعه در میان بگذارد و بعد بگوید «این کاری که حالا تحت عنوان اصلاح اقتصادی من میخواهم انجام بدهم، مثلا سال بعد این موقع، دو سال بعد، هر زمانی، این تصویر در زندگی شما ظاهر خواهد شد. این تصویر جدید، تصویر بهتری نسبت به شرایط موجود باشد.»
*اگر تصمیمگیرنده بیاید بگوید، از بین سه راس چالش موجود، من نمیتوانم در قسمت اجتماعی کاری بکنم، با قسمت بینالمللیاش هم کاری نمیتوانم بکنم، میماند اصلاح اقتصادی که فشار به مردم است. به نظر من در وضعیت خطرناکی قرار میگیریم. از یک طرف اقتصاد اصلاح میخواهد. از طرف دیگر هر کشوری که اصلاح اقتصادی انجام داده، در زمانی این کار را انجام داده که جامعه را توانسته یکجور در واقع همراه خودش بکند. در قبال یک آینده خوب متعهد شود، درضمن از منابع بینالمللی و در واقع از ظرفیتهای بیرونی هم توانسته استفاده بکند.
*من فرضم بر این بود که این کلمه «وفاق» که آقای پزشکیان میگوید، یعنی میخواهد آنها را با خودش همراه کند. حالا که فعلا این کار را نکرده است.کشتی تایتانیک یادتان هست که آنهایی که ویولن میزدند، وقتی کشتی داشت غرق میشد. ما همه داخل یک کشتی قرار گرفتیم بنابراین باید بقیه ارکان حاکمیت هم همراهی کنند.
منتها اول اینکه این هسته نزدیک به مشکل، کار خود را در جهت همراهی آنها انجام دهد. این موضوع فقط یک چیز اخلاقی نیست که بیاییم با هم دوست باشیم، این نگاه که «بیایید با هم دوست باشیم» برای بچههاست. بزرگترها اینگونه کار نمیکنند. بزرگترها میگویند: «ما همه داریم به این مردم حکومت میکنیم؛ فعلا -مثلا- این ده مشکل وجود دارد و مثلا الان باید آنها را حل کنیم. سپس دولت نظرش را روی میز بگذارد، بعد نظرات دیگر را بشنود. آنقدر گفتوگو کنند تا به یک نظر واحد برسند و براساس آن همه آنها بروند تا مشکلات را حل کنند. من فکر میکنم که قاعدتا باید اینگونه باشد





دیدگاهتان را بنویسید