به گزارش گیل و دیلم ، روزنامه اعتماد نوشت: این بخشی از سخنان مسعود پزشکیان در جلسه شورای هماهنگی اقتصادی دولت است؛ جایی که رییسجمهور با تأکید بر اینکه معیشت مردم برای او «اصل اساسی و غیرقابل اغماض» است، از برخی روایتهای رسانهای درباره وضعیت اقتصادی کشور انتقاد کرد.
این دومین بار است که در کمتر از دو هفته رییسجمهور از عملکرد صداوسیما در روایت واقعیتهای کشور انتقاد میکند. پزشکیان پیشتر نیز در جمع مدیران وزارت علوم از نحوه بازنمایی واقعیتها در رسانه ملی گلایه کرده و از شکلگیری تصویری غیرواقعی در برخی روایتهای رسانهای سخن گفته بود.
تکرار این انتقادها از سوی عالیترین مقام اجرایی کشور، بار دیگر این پرسش جدی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد که رسانه ملی در بازنمایی عملکرد دولتها تا چه اندازه به اصول حرفهای، بیطرفی و توازن پایبند است. نقش رسانههای فراگیر در شکلدهی به افکار عمومی انکارناپذیر است. صداوسیما بهعنوان رسانهای با پوشش سراسری، ظرفیت کمنظیری برای جهتدهی به ذهنیت عمومی دارد.
هنگامی که تمرکز این رسانه بر برجستهسازی ضعفها و کاستیهای اجرایی یک دولت قرار میگیرد، بهتدریج تصویری از ناکارآمدی در ذهن جامعه تثبیت میشود؛ تصویری که میتواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی گستردهای به همراه داشته باشد. در عین حال پرسشی مهم درباره سازوکار پاسخگویی این نهاد نیز مطرح است. صداوسیما هر سال از بودجه عمومی کشور و منابعی که بخش قابلتوجهی از آن از محل درآمدهای دولت تأمین میشود، اعتباری چند دههزار میلیارد تومانی دریافت میکند؛ اما در عمل سازوکار روشنی برای پاسخگویی حرفهای و رسانهای آن در برابر نقدها و مطالبهگریهای عمومی دیده نمیشود.
همین وضعیت سبب شده است که حتی در شرایطی که عالیترین مقام اجرایی کشور به نحوه روایتها و تحلیلهای این رسانه انتقاد میکند، تغییری محسوس در رویهها مشاهده نشود و این تصور در افکار عمومی شکل گیرد که رسانه ملی بیش از آنکه در برابر نهادهای مسوول پاسخگو باشد، مسیر و چارچوبهای خود را مستقل از این انتقادها دنبال میکند. در بستر رقابتهای سیاسی، چنین رویکردی معنادارتر میشود. اگر دولت مستقر با گرایشهای سیاسی غالب در رسانه همسو نباشد، احتمال پررنگ شدن روایتهای انتقادی افزایش مییابد. این وضعیت میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی دولت بینجامد و فضای عمومی را بهسوی داوریهای یکسویه سوق دهد.
از سوی دیگر، تاثیرگذاری بر فضای انتخاباتی نیز موضوعی انکارناپذیر است. رسانهای با ضریب نفوذ بالا قادر است با تکرار چارچوبهای خاص تحلیلی، برداشت عمومی از کارآمدی یا ناکارآمدی دولت را شکل دهد. چنین روندی ممکن است مستقیما بر رفتار رایدهندگان اثر بگذارد و معادلات سیاسی آینده را تحت تاثیر قرار دهد. در کنار این ملاحظات، منافع اقتصادی و اجتماعی نیز میتوانند در شکلگیری این نوع بازنمایی نقش داشته باشند.
سیاستهای اصلاحی دولتها گاه با منافع برخی گروههای ذینفوذ در تعارض قرار میگیرد. در چنین شرایطی، برجسته شدن مشکلات اجرایی در رسانه میتواند به ابزاری برای اعمال فشار و تغییر مسیر سیاستها بدل شود. مساله مهم دیگر، کنترل روایت در عرصه عمومی است. رسانههای قدرتمند میکوشند روایت غالب را تثبیت کنند. هرگاه روایت دولت با این چارچوب همخوان نباشد، تقابل شکل میگیرد و برجستهسازی ناکارآمدی میتواند به ابزاری برای حذف یا تضعیف روایت رقیب تبدیل شود. با این همه، شرایط عینی جامعه نیز در این میان بیتاثیر نیست.
در دورههایی که کشور با تورم، بیکاری، فشارهای خارجی و دشواریهای معیشتی روبهرو است، زمینه اجتماعی برای نقد دولت فراهمتر میشود و رسانه میتواند با تمرکز بر این مشکلات، بر موج نارضایتیها بیفزاید. اما پرسش بنیادین اینجاست که آیا رسالت رسانه ملی صرفا بازتاب دادن نیمه خالی لیوان است یا ایجاد توازن، امیدآفرینی و کمک به مدیریت بحران نیز بخشی از مسوولیت آن محسوب میشود؟ صداوسیما نهادی صرفا خبری نیست؛ دستگاهی مهم و استراتژیک در مدیریت افکار عمومی و انسجام ملی است.
در بزنگاههای حساس، نوع روایت این رسانه میتواند به آرامسازی فضا یا تشدید التهاب بینجامد. تجربه بحرانها نشان داده است که اگر نهاد رسانه – بهویژه رسانه ملی – در مقاطع حساس نقش حرفهایتر، مسوولانهتر و همگراتر ایفا کند، میتواند در مدیریت شرایط کشور و تقویت اعتماد عمومی نقشی تعیینکننده داشته باشد. امروز بیش از هر زمان دیگر، انتظار میرود رسانه ملی با بازنگری در رویکردهای خود، میان نقد منصفانه و جهتدهی سیاسی مرزبندی روشنی ترسیم کند. سرمایه اجتماعی رسانهای که قرار است «ملی» باشد، با اعتماد عمومی سنجیده میشود؛ اعتمادی که حفظ آن، مهمترین مسوولیت این دستگاه راهبردی است





دیدگاهتان را بنویسید