×

ویژه نامه سالروز شهادت میرزاکوچک جنگلی

  • کد نوشته: 7692
  • ۱۳۹۵-۰۹-۱۱
  • 113 بازدید
  • ۰
  • عادت معهود عده ای بر انست که در مناسبت های تقویمی رجوعی بکنند به تاریخ اندوره و وقایع را زمانبندی کنندو طوری این بسته بندی را انجام دهند که تاثیر چندانی بر زمان حال نداشته باشد. البته در این میان با تکیه کردن برنگاه سیاه و سفید خود بر وقایع اجتماعی _ تاریخی از یک […]

    ویژه نامه سالروز شهادت میرزاکوچک جنگلی
  • عادت معهود عده ای بر انست که در مناسبت های تقویمی رجوعی بکنند به تاریخ اندوره و وقایع را زمانبندی کنندو طوری این بسته بندی را انجام دهند که تاثیر چندانی بر زمان حال نداشته باشد.
    البته در این میان با تکیه کردن برنگاه سیاه و سفید خود بر وقایع اجتماعی _ تاریخی از یک عده انسان اسطوره ای ساخته ویا یک نفر دیگری را منفور وخیانتکار جلوه می دهند.
    که اگر از نگاه بدبینانه اقبال لاهوری بخواهم به این موضوع نگاه کنم :

    ?اینقدر بیش ندانم که کفن دزدی چند
    از پی نبش قبور انجمنی ساخته اند

    یازدهم اذرماه سال ۱۳۳۰ سالروز شهادت میرزاکوچک جنگلی است ، و‌هم اکنون ۹۵ سال از ان‌واقعه تلخ می گذرد ،ولی ابعاد مختلف ان بخوبی برای ما گشوده نشده است.گروهی او را یک مجاهد کمونیست تجزیه طلب ،گروه یک عالم دینی مبارز و گروهی یک مشروطه خواه او را معرفی کنند‌،یکسری هم به بعضی قدیمی های خانواده وفامیل خود بزنید چندان از او تعریف خوبی نمی کنند،خوب تا به این تناقض از یک قیاس تاریخی اصلا برای من قابل فهم نیست .
    و‌علت این همه پارادوکس در تحلیل یک شخصیت تاریخی انست که ما پیش گذاره های تاریخی برای قیاس انتخاب می کنیم که نه خود انها و نه نتایج انرا قبول نمی کنیم.و البته فرق « دلایل » تاریخی را با « علت » های ان درک نمی کنیم.

    شاید خوانندگان محترم ندانند که در دوران هرج و مرج پانزده ساله مشروطه خواهی و ضعف حکومت مرکزی، خطر قریب الوقوع گیلان ، اشوبهای اذربایجان ،جنگهای دایم بین قبیله ها ،حضور ارتش سرخ در شمال و ارتش انگلیس در جنوب ،وقوع شورش هایی در ژاندرمری و قشون قزاق و‌….‌همه به ابعاد بحران سیاسی در پایتخت و‌تجزیه کشور کمک می نمود‌.
    در اواخر سال ۱۲۹۹ جمهوری شوروی سوسیالیستی در رشت _ با پشتیبانی ارتش سرخ _ اماده می شد تا با حدود ۱۵۰۰ نفذ نیروی چریکی اش متشکل از جنگلی ها ،کردها ،ارامنه و اذربایجانی ها به سوی تهران حرکت کند.( ابراهامیان ،ایرواند، ایران بین دو انقلاب ، ترجمه کاظم فیروزمند،ص ۱۰۵)
    شاید روزگاری به این شخصیت پیچیده تاریخی یعنی میرزاکوچک جنگلی نزدیک شده وتحلیلی واقع بینانه از او و دوره ای که او‌در ان می زیست ارایه کردیم ، وغبار تاریخ را از انچه او فکر می کرد وعمل نمود زدودیم ،ولی برای من شخصیت دکتر حشمت جذابیت خاصی دارد ،انچنانکه محمدعلی فروغی ( بزودی از وی یادداشتی منتشر می کنم) .

    یک پزشک مانند چه گوارا ،متعهد ومبارز ، ولی او مرد خاکستری داستان جنگل است ،نه سیاه است ونه سپید.اهسته وبی مقدمه وارد این داستان می شود و بی دغدغه و اسان از ان حذف می گردد.مردی که در سایه شخصیت قوی میرزاکوچک جنگلی مخفی مانده است.

    ?« اگر انقلاب همیشه بدنبال شعارهای تند و ویرانگر برود افتخاری برای خود ذخیره نخواهد کرد.وضع مردم را به بهانه انقلاب بدتر کردن هنر نیست و اگر ما توانستیم وضع مردم را بهتر بکنیم به بشریت خدمت کرده ایم .» این سخنان از دکتر حشمت است که ابراهیم فخرایی در کتاب خود « سردار جنگل» اورده است ( انتشارات جاویدان ۱۳۶۱) .

    به جملات این مرد دقت کردید ،او یک انقلابی است ولی نه یک انقلابی ایدیولوژیک ،مردم برای او مهم هستند‌.
    از همین روست که در مواجه با شدت ضربات کلنل ( سرهنگ ) رضاخان ،افسر چهل ودو ساله ای از یک خانواده گمنام نظامی و ترک زبان در مازندران ،اهنگ جدایی می نوازد و من عاشق این جمله تاریخی از او هستم که «مهدی هاشمی» در نقش حشمت الاطبا یا دکتر حشمت جنگلی در ان فیلم حماسی _ تاریخی به میرزای دلاور جنگل می گوید :« لایکلف اله نفسا علی وسعها» .
    بله ! حشمت طبیب تکلیف خود را نجات دادن جان ده ها نفر انسان مجاهد می داند‌.
    و این مرد وقتی در سن ۳۴ سالگی و‌با شهامت تمام ودر سکوت به دار اویخته می شود ،امیدش رهایی ۱۸۰ مجاهدی است که باید در پی انقلابی نافرجام به خانه وکاشانه خود بازگردند.
    جالب است نه ؟!!!! حشمت الاطبا یک‌جوان ۳۴ ساله هم سن وسال من وشما …..

    سید اشرف الدین معروف به نسیم شمال دوبیتی زیبایی را بمناسبت شهادت ابراهیم حشمت سروده است:
    ?رشت شد نامدار ایول الله
    شاد شد مالدار ایول اله

    دکتر طالقانی اندر رشت
    رفت بالای دار ایواله

    برای دورانی که انقلاب برای انقلاب معنا دارد ،اینکه یک نفری پیدا شود و ننگ خیانت را به تن بخرد و تسلیم شود برای رهایی عده ای انسان ،این خود پدیده عجیبی است.

    ?منصور وار گر ببرندم به پایدار
    مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست

    این ابیات را ابراهیم حشمت در اخرین لحظات عمر خود بر لبان خویش جاری کرده است ،خوب مشخص است که او از ابتدا می دانست با تسلیم شدن اعدام می گردد ولی او وظیفه دیگری داشت ،نجات نهضت جنگل از رادیکالیزه شدن وبدنامی .
    امیدوارم این یادداشت کوتاه بهانه ای شود برای بررسی دقیق تر و عمیق تر نهضت جنگل و شخصیت پر جاذبه طبیبی حاذق که درد انسانیت داشت. وبرای درک این شخصیت وفهم انچه او بدان می اندیشید نیازمند انیم به دوره او سفر کنیم و مانند او وقایع را با گوشت و‌پوست واستخوان دریابیم ودر حقیقت خود ابراهیم حشمت دیگری شویم.

     

    علی دادخواه

    ۱۱آذرماه

    برچسب ها

    لینک کوتاه مطلب:

    https://gildeylam.ir/?p=7692

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *