×

فعال سیاسی اصولگرا :
مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است

  • کد نوشته: 123442
  • ۰
  • یک فعال سیاسی اصولگرا می گوید: آمریکا اکنون دریافته است هدف‌هایی مانند «از بین بردن جمهوری اسلامی» یا «شکست کامل ایران» نه واقع‌بینانه است و نه به‌صرفه. ازسوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر توان بازدارندگی و فشار بر منافع امریکا و اسراییل، توانسته خود را به عنوان بازیگری تثبیت کند که نادیده گرفتنش ممکن نیست. در چنین شرایطی، مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است....
    مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است
  • به گزارش گیل و دیلم ، محمد مهاجری گفت: یکی از نخستین داوری‌هایی که در این جنگ صورت گرفت، درباره خود جمهوری اسلامی و استراتژی‌های دفاعی‌اش بود. سال‌ها طرح و برنامه‌ریزی نظامی، سرمایه‌گذاری روی توان موشکی، پهپادی و شبکه‌ای از قدرت منطقه‌ای، در این ۴۰ روز از حوزه تئوریک خارج و به عرصه آزمون میدانی وارد شد. ایران نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه توانست حملات متقابل خود را ادامه بدهد و نشان دهد که تهدید نظامی خارجی، به سادگی نمی‌تواند ساختار سیاسی و امنیتی کشور را فروبپاشد. به بیان دیگر، ظرفیتی از قدرت در ایران عیان شد که حتی بخش‌هایی از جامعه هم قبلا آن را در این سطح باور نداشتند.

    مهاجری می‌گوید: اما این جنگ فقط میدان نمایش قدرت سخت نبود. صحنه‌ای بود برای سنجش ادعا‌های دیرینه‌ای که امریکا و برخی متحدانش درباره دموکراسی، حقوق بشر و آزادی سر می‌دادند. در این ۴۰ روز، همان قدرت‌هایی که سال‌ها با زبان دفاع از مردم ایران، تحریم و فشار را توجیه می‌کردند، در عمل از حملاتی حمایت کردند که فراتر از اهداف نظامی رفت. مناطق مسکونی آسیب دید، مراکز فرهنگی، برخی دانشگاه‌ها (از جمله دانشگاه شریف) و مدارس و حتی آثار تاریخی مورد هدف واقع شد. این رفتار، در افکار عمومی جهانی، پرسش‌های جدی برانگیخت؛ پرسش‌هایی درباره فاصله میان شعار و عمل، میان ادعا‌های حقوق بشری و واقعیت جنگی که در جریان است.

    او یادآور می‌شود: در همین بستر بود که بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور در معرض یک داوری اخلاقی و سیاسی کم‌سابقه قرار گرفت. این بخش از مخالفان، طی سال‌های اخیر کوشیده بودند با تکیه بر اعتراضات داخلی سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ و نارضایتی‌های اقتصادی و سیاسی ۱۴۰۴، این روایت را جا بیندازند که جمهوری اسلامی چنان «ضد مردمی» است که تنها راه تغییر، مداخله نظامی بیگانه است. آنها حملات احتمالی امریکا و اسراییل را «هدیه‌ای الهی» برای مردم ایران معرفی می‌کردند؛ گویی بمب‌هایی که بر سر کشور فرود می‌آید، فقط بر سر یک «نظام» می‌بارد و نه بر یک ملت.

    این فعال سیاسی اصولگرا می‌گوید: اما وقتی انفجار‌ها فراتر از پادگان‌ها و پایگاه‌ها رفت و سایه ناامنی بر سر شهر‌ها و زندگی عادی مردم افتاد، افکار عمومی دید که معنای واقعی تشویق به حمله خارجی چیست. خسارت‌ها، نه به یک جناح سیاسی که به «ایران» وارد شد. به اقتصاد، زیرساخت، امنیت روانی و به احساس ثباتی که هر جامعه‌ای به آن نیاز دارد. نتیجه این تجربه تلخ آن بود که بخش مهمی از همان اپوزیسیون جنگ‌طلب، در افکار عمومی به عنوان جریانی شناخته شد که آماده است برای رسیدن به هدف سیاسی خود «وطن» را به میدان تاخت‌وتاز قدرت‌های خارجی تبدیل کند و این در ذهن بسیاری از ایرانیان، مرز روشنی میان وطن‌دوستی و وطن‌فروشی کشید.

    مهاجری در پاسخ به پرسش در این خصوص که وضعیت داخل کشور طی ۴۰ روز اخیر را چطور ارزیابی می‌کنید، می‌گوید: در داخل کشور نیز، این ۴۰ روز برای جامعه ایرانی فقط روز‌های اضطراب و نگرانی نبود؛ روز‌های تجدیدنظر در برخی پیش‌فرض‌ها هم بود. پیش از آغاز این جنگ، تصوری پررنگ وجود داشت که به دلیل خستگی و نارضایتی گسترده از وضعیت اقتصادی، فساد یا ناکارآمدی، مردم حاضر نخواهند شد در بزنگاه‌ها پای جمهوری اسلامی بایستند.

    اما حمله خارجی معادله را عوض کرد. وقتی افکار عمومی احساس کرد که هدف تنها حکومت نیست، بلکه ایران به مثابه یک کل (با تمامیت ارضی، هویت تاریخی و آینده اقتصادی‌اش) زیر ضرب قرار گرفته، نوعی همگرایی حول دفاع از وطن شکل گرفت. این همگرایی به معنای رفع انتقاد‌ها از حکومت نیست.

    مهاجری با اشاره به اینکه هنوز بخش‌هایی از جامعه، منتقد جدی عملکرد جمهوری اسلامی هستند و این انتقاد‌ها کاملا قابل فهم است، می‌گوید: اما تجربه جنگ نشان داد که برای بخش قابل توجهی از مردم، مرزی میان نزاع داخلی و تهدید خارجی وجود دارد. تا وقتی اختلافات درون خانوادگی است، امکان اعتراض و نقد وجود دارد، اما وقتی خطر از بیرون سر برسد و کشور در معرض تهاجم خارجی قرار بگیرد، بخش مهمی از جامعه (حتی منتقدان) در برابر دشمن بیرونی موضعی دفاعی نسبت به وطن اتخاذ می‌کنند. در این میان، رفتار مسوولان ارشد کشور نیز در شکل‌گیری احساس «سرنوشت مشترک» نقش داشت.

    برخلاف شایعاتی که گاه در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد و از پنهان شدن مسوولان در پناهگاه‌ها خبر می‌داد، حضور میدانی برخی چهره‌های ارشد و شهادت تعدادی از آنها، پیام متفاوتی به جامعه منتقل کرد. مردم دیدند کسانی که تصمیم می‌گیرند، خود نیز در معرض خطرند و تاوان می‌دهند.

    این تصویر در کاهش شکاف روانی میان «حاکمیت» و «مردم» در بحبوحه جنگ، بی‌تاثیر نبود. یکی از برگ‌های مهمی که در این ۴۰ روز رو شد، نقش تنگه هرمز و توان ایران در کنترل این شاه‌راه حیاتی انرژی بود. جهان بیش از پیش درک کرد که هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران، فقط یک نزاع منطقه‌ای نیست؛ بحران در تنگه هرمز می‌تواند تبعات اقتصادی گسترده‌ای برای بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشور‌های بزرگ صنعتی داشته باشد.

    مهاجری تاکید می‌کند: با این حال، هیچ جنگی نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. واقعیت این است که دیر یا زود، هر درگیری به نقطه‌ای می‌رسد که طرف‌ها ناگزیر می‌شوند درباره آتش‌بس، توافق یا نوعی مدیریت بحران گفت‌و‌گو کنند. امریکا اکنون دریافته است هدف‌هایی مانند «از بین بردن جمهوری اسلامی» یا «شکست کامل ایران» نه واقع‌بینانه است و نه به‌صرفه. ازسوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر توان بازدارندگی و فشار بر منافع امریکا و اسراییل، توانسته خود را به عنوان بازیگری تثبیت کند که نادیده گرفتنش ممکن نیست. در چنین شرایطی، مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است.

    نویسنده: اُمید غمخوار
    برچسب ها

    لینک کوتاه مطلب:

    https://gildeylam.ir/?p=123442

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *