گیل و دیلم | این روزها اگر چرخی در شبکههای اجتماعی یا حتی فضای رسمی رسانهای لاهیجان بزنید، بیتردید نام «خواهرخواندگی لاهیجان و اردبیل» بارها به گوشتان خواهد خورد. اتفاقی فرهنگی و ارزشمند که در یکی از بزرگترین رویدادهای فرهنگی استان اردبیل، با حضور وزرا، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی، استانداران، نمایندگان مجلس، نماینده ولیفقیه و جمعی از مسئولان عالیرتبه کشور رقم خورد و بار دیگر نام لاهیجان، مفاخر آن و پیشینه پرافتخار گیلان را در سطح ملی پررنگ و درخشان ساخت.
اما در میان این دستاورد فرهنگی، عدهای از پیج های اینستاگرامی لاهیجان که گویا میزان بازدید و افزایش دنبالکنندگان، تنها دغدغه آنان است تلاش کردند با تغییر جهت افکار عمومی، روایت دیگری را به مخاطبان القا کنند. روایتی که بیش از آنکه بر پایه آگاهی باشد بر موجسواری رسانهای استوار است.
آنچه بیش از هر چیز موجب تأسف است فقدان اطلاعات کافی در میان برخی از این افراد است. موضوعی که نهتنها آنان بلکه مخاطبانشان را نیز دچار سردرگمی و برداشتهای نادرست میکند.
اما اصل ماجرا از کجا آغاز شد؟
داستان به عمارت موسوم به «خانه سنتی» در باغ ملی لاهیجان بازمیگردد، بنایی که از همان روزهای نخست احداث با انتقادهای فراوان شهروندان و دوستداران هویت تاریخی لاهیجان روبهرو بود. جانمایی این سازه در یکی از قدیمیترین و خاطرهانگیزترین بوستانهای شهر یعنی باغ ملی ـ که امروز با نام پارک بعثت شناخته میشود ـ همواره محل اعتراض بسیاری از شهروندان قدیمی بوده است.
منتقدان از همان ابتدا معتقد بودند این بنا نه از نظر معماری و نه از منظر هویت تاریخی هیچ سنخیتی با اصالت باغ ملی ندارد و صرفاً سیمای این فضای ارزشمند را دستخوش تغییر کرده است. هشداری که گذر زمان نیز درستی آن را آشکار ساخت.
در دوره مدیریت شهری مسعود کاظمی برای بهبود نمای ظاهری این ساختمان بخش قابل توجهی از فضای جلویی آن دستخوش تخریب و تغییر شد، اقدامی که متأسفانه نهتنها بر زیبایی پارک نیفزود بلکه بخشی از هویت بصری و خاطرهانگیز باغ ملی را نیز از میان برد.
با این حال مسئله تنها به مباحث معماری و منظر شهری محدود نماند. این خانه سنتی طی سالهای اخیر نهتنها نتوانست به جاذبهای فرهنگی یا گردشگری برای لاهیجان تبدیل شود بلکه به یکی از کانونهای بروز آسیبهای اجتماعی نیز بدل شد. حضور معتادان متجاهر، متکدیان و کارتنخوابها در این مجموعه عملاً امنیت و آسایش شهروندان، بهویژه بانوان، سالمندان و کودکان را با چالش جدی مواجه کرده بود و امکان بهرهبرداری عمومی از این فضای شهری را به حداقل رسانده بود.
از نکات قابل تأمل در فضاسازیهای اخیر تلاش برای القای «نوستالژیک» بودن این بناست در حالی که این ساختمان اساساً قدمتی بیش از دو دهه ندارد و اطلاق چنین عنوانی به آن بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد بر احساسات مخاطب تکیه دارد.
خوشبختانه برخی نیز پا را فراتر نگذاشتند و پیشنهاد ثبت ملی این بنا را مطرح نکردند چرا که چنین ادعایی نیز با واقعیات تاریخی و معیارهای میراث فرهنگی فاصلهای آشکار دارد.


بر همین اساس مدیریت شهری با در نظر گرفتن مجموعه مشکلات ایجادشده، تصمیم به جمعآوری این سازه گرفت.
سازهای که پس از وقوع آتشسوزی ناشی از حضور افراد معتاد عملاً به بنایی فرسوده و ناایمن تبدیل شده بود. بر اساس برنامه اعلامشده قرار است به جای آن، مجموعهای فاخر شامل کافهکتاب و بازارچه فرهنگی ایجاد شود. فضایی که بتواند در شأن شهروندان لاهیجان بوده و پاسخگوی نیازهای فرهنگی و اجتماعی آنان باشد.

در چنین شرایطی ضروری است شهروندان بیش از هر زمان دیگری با دقت و هوشیاری اخبار و تحلیلها را دنبال کنند و اسیر فضاسازیهای احساسی و روایتهای جهتدار برخی بلاگرهای فضای مجازی نشوند. تجربه نشان داده است که در بسیاری از موارد هدف از چنین جنجالهایی نه دفاع از منافع عمومی بلکه کسب امتیاز، افزایش مخاطب و بهرهبرداری شخصی از فضای رسانهای است.
بیتردید شبکههای اجتماعی بستری مناسب برای سرگرمی، تعامل و اطلاعرسانی عمومی هستند اما هنگامی که پای اخبار رسمی، تحلیلهای تخصصی و قضاوت درباره مسائل شهری به میان میآید رجوع به رسانههای مسئول، دارای هویت حرفهای و پاسخگو ضرورتی انکارناپذیر است چرا که داوری صحیح، نیازمند اطلاعات دقیق، مستند و فارغ از هیاهوی فضای مجازی است.
گفتنی است آنچه این روزها درباره ساختمان جزیره استخر لاهیجان نیز مطرح میشود شباهتهای قابل توجهی با همین فضاسازیها دارد، موضوعی که در یادداشتی مستقل و با استناد به مستندات بهصورت مبسوط به آن خواهیم پرداخت.





دیدگاهتان را بنویسید